هیس!
من خوابم میاد ولی همیشه بیدارم.
....
من خوابم میاد ولی همیشه بیدارم.
امشب داشتم کتاب های دوران کودکی و نوجوانیم رو نگاه می کردم. چشمم به کتاب های دانشنامه جهان ایزاک اسیموف افتاد. یادمه وقتی کلاس سوم ابندایی بودم و اولین بار یکی از این کتاب ها رو خونده بودم، با یکی از دوستام قرار گذاشتیم که وقتی بزرگ شدیم، فضانورد بشیم و بریم کره ماه. آخرین باری که اون دوستم رو دیدم روز کارنامه دادن همون کلاس سوم دبستان بود.
زمان ما در دوره راهنمایی یک سری مسابقه به نام مطالعه و تحقیق برگزار می کردن. اول راهنمایی که بودیم من با یکی از دو ستام یک تحقیقی در مورد منظومه شمسی کردیم که توی منطقه اول شد. من نشسته بودم بیشتر کتاب های ایزاک آسیموف و چند تا کتاب دیگه رو خونده بودم و خلاصه برداری کرده بودم. اون رفیقم هم خط خوبی داشت و زحمت نوشتنش رو کشیده بود. کتاب ها رو وقتی ورق می زدم یک چندتا از اون حاشیه ها یی که نوشته بودم هنوز قابل خوندن بود. "به کتاب فضا مراجعه کن. یادت نره.""اینجا برای مقدمه خوبه" ... .
خاطرات زیاد دیگه ای هم از این کتاب ها و کتاب های دیگه برام زنده شد. الان شاید از اون کتاب ها چیز زیادی یادم نباشه ولی اتفاقات خوبی که در حین خوندن اون کتاب ها افتادن یا نتیجه خوندن اون کتاب ها بودن کاملا در ذهنم هست. شاید دلیل اینکه دیوان حافظ، گلستان و بوستان سعدی یا شاهنامه برای اکثر ایرانی ها ارزشمند بوده و هست، خاطرات زیبایی باشه که در کنار خوندن اون ها براشون پیش اومده. نمی دونم شاید همین خاطرات باعث شده این کتاب ها به دست ما برسن. اگر الان بچه های ایرانی دیگه با حافظ، فردوسی و سعدی به قول معروف خیلی حال نمی کنن احتمال داره دلیلش این باشه که در دوران کودکی هری پاتر و شرک بیشتر می تونه براشون خاطره ساز باشه. لزومی نداره ما سطح اسطوره هامون رو اونقدر بیاریم پایین که برای بچه ها جالب بشن. احتمالا برای یک بچه دبستانی انگلیسی هم شکسپیر به اندازه هری پاتر جذاب نیست. بچه های ایرانی هم شاید وقتی بزرگتر بشن (مثلا وقتی عاشق بشن و حافظ بیشتر به کارشون بیاد
)، با دیوان حافظ و کتاب های مثل اون هم حال کنند. اگر می خواهیم بچه ها رو جذب کنیم بهتره خودمون متناسب با فرهنگمون شخصیت های جذاب خلق کنیم. نه اینکه مثلا رستم رو تا حد یک جاهل یا آرنولد نزول بدیمُ داستان سیاوش رو سانسور کنیم و ... .
از کجا به کجارسیدم. ![]()